محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

548

آثار عجم ( فارسى )

در ذكر قلعهء تبر و فتح آن ( 1 ) « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » امّا بعد : در سنهء يكهزار و دويست و نود و سه هجرى كه ايالت فارس مخصوص بود به مرحمت مآب نوّاب مستطاب ، حاجى معتمد الدّوله ، فرهاد ميرزا ( 2 ) - اسكنه اللّه تعالى فى الجنان ( 3 ) - و شرايط سياست را در امور آن مملكت دقيقه [ اى ] فرونگذاشت ؛ ساعات ايّام و ليالى را به حراست اهالى آن همّت مىگماشت . در مدّت حكمرانى و فرمانروايى ، نفس نفيس خود را در انتظام كشور و لشكر وقف ساخت و به عزم قويم و ارادهء مستقيم ، در تمشيت و انجاح مآرب « 1 » خاصّ و عامّ مىپرداخت . طاغيان ناپاك را دستگير [ 343 f ] و ياغيان بيباك را از قلاع ، به زير آورد ؛ از جمله فضلعلى نامى ( 4 ) از طايفهء بهارلو ، مدّتى بود كه در قلعهء تبر - كه تفصيلش مرقوم خواهد شد - متحصّن گرديده و طريق تمرّد « 2 » را پيش گرفته ، جماعتى از طرّاران را به دور خود جمع آورده ، طرق و شوارع را بر عابرين و متردّدين بسته و دست تعدّى گشاده بود . شاهزاده معظّم اليه ، لشكرى گران ، به سالارى مرحوم قوام الملك ، ميرزا على محمّد خان ، بدان قلعهء رفيع و قلّهء منيع مأمور فرمود ( 5 ) ؛ پس به فرمان واجب الاذعانش ، از شيراز بيرون رفته ، متوجّه آن قلعه شدند و سه عرّابه توپ نيز همراه برده ، با صد هزار مشقّت ، آن قلعه را مفتوح و علم « 3 » شير و خورشيد را بر قلّه‌اش منصوب كرده و فضلعلى را مقتول ساخته و اتباعش را نيز كشته ، سرشان را به نيزه مرفوع نموده ، بازگشتند . مخفى و مستور نيست كه در آن اوان ، اين فقير لا شىء ، اكثر اوقات به پيشگاه نوّاب مستطاب و الا ، حاضر و اشارت بندگانش را در بعض خدمات مرجوعه ، ناظر بودم . شهد اللّه كه به مقتضاى قدرشناسى ، به نظر مرحمت ، به احوال اين فقير توجّه مىنمود و انواع نوازش و تفقّد مبذول مىفرمود . از نعمت خوان اكرامش ، بهره‌مند و از احسان و عطايش ، خرسند بودم . آن روز كه سر فضلعلى مردود مذكور را آوردند ، حضور داشتم . امر نمود كه آن سر را از سر سنان به زير آورده ، بر خاك آستانش نهادند . به نوك قلمى

--> ( 1 ) . مآرب : بر وزن مطالب ، جمع مآرب بر وزن مطلب است كه به معنى جاى خواستن ؛ در اين صورت ظرف است . و به معنى حاجت نيز آمده ؛ در اين صورت مصدر ميمى است . ( 2 ) . تمرّد : سركشى كردن . ( 3 ) . علم شير و خورشيد ، خاصّهء دولت ايران است .